یبوست سایه
یبوست سایه
عسل مامان از سه پایان سه ماهگیت تا حالا که هفت ماه و هفت روزته یبوس میشی البته نه که نتونی دفع کنی دفعت یه روز درمیون گاهی به سه روزم میکشه وقتی که به غذا نیومده بودی نمیتونستم چیز زیادی بهت بدم اما حالا همه چی میدم و همه کار کردم از عمه معصومه چیزای زیادی گرفتم گلابی/ترنجبین/انجیر و مویز/آب زیاد میدم/شربت های گیاهی/کره/روغن هسته انگور اما الان یه مدتی بسختی دفع میکنی من و بابایی خیلی دلمون برات کباب میشه که اینقدر زوز میزنی یه بار اشکم دراومد ... یه بارم خونه مادرجون اعصابم بهم ریخت و با یه حالتی که ناراحتی و عصبانیت قاطیش بود گفتم مادرت بمیره که حالا این سوژه شده خاله آزی تا یه مدتی همه اش اذیتم میکرد و تکرار میکرد مادرت بمیره

خلاصه بعد غذا بدتر شدی و من بالاخره رفتم دکتر یه شربتی به اسم هیدروکساید داد که طبق دستورش میدم بهت خیلییییییییییییی بهتر شدی دیگه درد نداری و راحتی اما همچنان یه روز درمیون دفع داری
دیگه نمیدونم چی کار کنم تا لااقل روزی یه بار دفع داشته باشی مهمه چون تاثیر بهتری روی خوب خوابیدنت میذاره از روز که کلی غذا میخوری دیگه آخرشب معلومه که معدت سنگینه و اذیت میشی از حالت شیر خوردنت معلومه مدام شکمتو میدی بالا و پیچ میری
ظاهرا روده هات تنبل تشریف دارن
بازم همه تلاشمو میکنم تا دخملی همه جوره راحت باشه


یبوست سایه
